أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

157

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

در « 1 » بهشت باز كرده ، و اى بمال زكات داده ، اينك درجات اعلى بر هم نهاده ، و اى به دهان روزه داشته ، اينك علمهاى « 2 » رضا برافراشته ، و اى بقدم به حج رفته ، اينك آنچ « 3 » از وعده « 4 » پذيرفته ، و اى بصبر از محنت انتقام كشيده « 5 » ، اينك ملك تعالى « 6 » با تو گفتار كرده ، و اى « 7 » بدل و جان « 8 » جهد درگاه ما كرده « 9 » ، اينك خداوند عز و جلّ « 10 » با تو ديدار كرده . شعر « 11 » اى به وصف بندگى اقرار كرده * دل بصدق معرفت بيدار كرده جان بطمع وصل ما كرده فدا * هرچ از جز عشق ما انكار كرده بسته دل را در هواى مهر ما * و ز هواى ديگران بيزار كرده ساخته با ما به حكم « 12 » دوستى * با عدو از بهر ما آزار كرده جان و دل كرده فدا با ما بدان * بر دكان عاشقى بازار كرده گويمت فردا كه بينى خلق را * از شراب مرگشان هشيار كرده اى ز بيم و درد هجرم گشته مست * وى بطمع روز وصلم كار كرده اين توى واله [ شده ] در كوى عشق « 13 » * وين منم با تو بسرّ ديدار كرده الفصل الثامن عشر من قصة يوسف « 14 » فى قوله تعالى : « وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ . » « 1 - » آوردند پيراهن يوسف را به خون دروغ . قال الامام رضى اللّه عنه : « ثلاثة اظهروا النصيحة و الامانة و اضمروا

--> ( 1 ) - « هشت در » ندارد ( 2 ) - اعلام ( 3 ) - انجاز ( 4 ) - و وعده ( 5 ) - كرده ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - بتن ( 8 ) - « بدل و جان » ندارد ( 9 ) - + و بدل صدق پيدا كرده ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - بيت ( 12 ) - بعهد ( 13 ) - اين تويى در كوى ما واله‌شده ( 14 ) - + عليه السلم ( 1 - ) سورهء يوسف / 18